آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 17 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

آیلا در گلخونه

به خاطر عشق بسیار زیاد مامانی به گل و گیاهان، چند بار به چندین گل خونه سرزديم،  البته ناگفته نماند که خانمی هم چندان بی علاقه نبود ، وقتی گلها رو می دید خیلی هیجان زده می شد وقتی می خواست نازشون کنه کمی با خشونت انجام می داد ولی انصافا  خیلی با ملاطفت بوسشون می کرد   آیلا در کنار شعمدونی های بسیار زیبا   نازدونه در کنار گلهای زیبای بنفشه اینجا هم آیلا با مامانی ( به قول آیلا مامان جی)برای خرید سبزیجات سر زمین ( رو به روی گلخونه) رفته . دختر اسب سوار: آیلا که عاشق حیوانات هست بابایی هم دستش درد نکنه ، خانمی رو بلند کرد تا ...
4 ارديبهشت 1391

عکسهای نوروز 91

آیلا در حال حمام آفتاب گرفتن در پارک شفق چنان لباس کلفت پوشاندم که فکر کنم اصلا به هیچ نقطه ای از بدنش جز صورتش آفتاب رسوخ نکنه . چه حمام آفتابی شود خانوم خانوما تازه بعد از نیم ساعت تکون دادن و صدا کردن از خواب بیدار شده با موهای به هم ریخته در آستانه در ورودی سرسره به بابایی سرسره رو نشون می ده و شاید می گه من از اینها می خوام ( البته ناگفته نمونه که خانمی حسابی از سرسره می ترسید و فقط با دیدن بقیه بچه ها کمی راغب شد سرسره سواری کنه ولی اصلا حاضر نشد روی تاب بنشينه ) آیلا حاضر و آماده دم در برای رفتن به عید دیدنی ای بابا چرا نمیاین من زیر پام علف دراومد اوه شیطون بلا ...
17 فروردين 1391

دوازده به در

اطراف باغ عمو محمد 12/1/91 اوه اوه چه عینکی خانمی دنیا از پشت این عینک چه شکلیه ( عینک رو عمه سیما جون  به قول آیلا عمه جی گذاشته و آیلا هم با علاقه به اطراف نگاه می کنه) خانومی در بغل عمو علی جونش به همه سوراخ سنبه های باغات سرزده و خیلی هم خوشحاله باغ عمو محمد آیلا در حال پرتقال خوری  و ائلمان کوچولو در حال بازی با موبایل عمو علی جون آیلا دیگه نتونسته خودش رو کنترل کنه و به طرف موبایل شیرجه رفته مثل اینکه خانمی موفق نشد موبایل رو به دست بیاره و به شدت در حال تفکر هست  ...
17 فروردين 1391

آیلا در باغ

جمعه  بعد از مدتها بالاخره تونستیم به باغ عمو محمد برویم . ( هرچند کوتاه ) برای عرض تبریک . باغ خیلی جمع و جور و با حالی بود . مبارکه عمومحمد آیلا خانم رو دیوار همسایه ها کبوتر دیده بودو هیجان زده می گفت قاقا ( پرنده) بعد از مدتی شروع به بپ بپ ( هاف هاف) کردن به کبوتر ها شد مثلا می خواست اونها رو بترسونه   پدر و دختر در افق دارن چی رو نظاره می کنن بینیشو از شدت سرما قرمز قرمز شده خانم خانوما با هیجان همین طور که شیرینی دستش هست مشغول قدم زدن هست . این کفش کتونی ها رو دایی طاها عید براش خریده...
15 اسفند 1390

موهای خرگوشی آیلا

آیلا آماده برای مهمونی رفتن . نمی دونم آفتاب از کدوم طرف دراومده بود و خانوم خانوما اجازه داد به موهاش کش ببندم نازدونه در حال شیطنت و می خواد سقوط آزاد انجام بده آیلا در بعل بابای به همراه خرس شعبده باز آماده مهمونی رفتن ...
21 دی 1390

آیلا در نمایشگاه نقاشی

روز چهارشنبه ٧/١٠/٩٠ بالاخره به نمایشگاه نقاشیهای لیلا جون ( دختر عمه آیلا ) رفتیم . آیلا که حسابی ذوق زده شده بود چون در کنار کارهای زیبای لیلا جون و دوستانشون نقاشی های شاگردهای کوچولوی لیلا جونم بود . آیلا وقتی کوچولوها رو می دید خیلی خوشحال بود و دایم از این طرف به اون طرف می دوید و با زبون خودش یک چیزایی رو هم می گفت . چنان هیجان زده بود که اصلا دلش نمی اومد از بغل لیلا جون پایین بیاد . در ضمن نازدونه با قدمهای کوچولوش از  زیر زمین( به جای پله به صورت سر بالایی صاف بود) نمایشگاه به طبقه همکف  اومد آیلا در کنار عروسکها     آیلایی در کنار نقاشی های کوچولوها ...
18 دی 1390

نازدونه در شاهگلی

هوا حسابی سرد بود و نازگل هم مثل اسکیمو ها شده وای اصلا نمی تونم تکون بخورم ای خدا ا ین هم از استخر زیبای شاهگلی   نمایی از ساختمان وسط استخر برای اولین بار خانم گلم بیرون از خونه راه رفت البته راه رفتن چه عرض کنم داشت می دوید داره با دقت برگهای رو زمینو بررسی می کنه آیلا خسته از دویدن در بغل بابایی ...
21 آذر 1390

آیلا با خاله حسنا جون به سر کار می رود

آیلا آماده شده تا با خاله حسنا به محل کارش بروند     من خیلی خوشحالم آخه من ددر رو خیلی دوست دارم وای خسته شدم چقدر منتظر تاکسی تلفنی باید موند   عکسهای شرکت را بعدا می گذارم بنا به نقل قولها به خانوم خانوما که خیلی خوش گذشته بود البته عکسها نیز حاکی از این وضعیت هستش ...
15 آبان 1390

مهمونی

خانوم خانوما پیراهن خوشگلی که خاله حسنا جون براش خریده تنش کرده و می خواد به مهمونی بره   من که خیلی خوشحال و هیجان زده هستم به مهمونی می رم   آيلايي تو مهمونی دختر خيلی خویی بود( البته هميشه همين طوره ) اصلا مامانی و بابایی رو اذیت نکرد ...
15 خرداد 1390